بهراد رشوند: با یک نگاه ساده به آمار فروش فیلمها در سینما، به وضوح میتوان دید که فیلمهای کمدی در سینمای ایران حرف اول را میزنند. این فیلمها که با تبلیغات بسیار گسترده و بازیگران مشهور معرفی میشوند، اغلب با ساخت تیزرهای هیجانانگیز اما کممحتوا، تنها به فکر سود مالی هستند و توجهی به درک و شعور تماشاگر ندارند. آنها از قدرت سینما سوءاستفاده کرده و به نوعی هنر را تخریب میکنند. بیشتر این فیلمها با شوخیهای بیارزش و داستانهای سطحی سعی در خنداندن مخاطب دارند و متأسفانه، تماشاگران نیز بازیچه دست سازندگانی میشوند که تنها پول برایشان مهم است. این اتفاق هم در مرحله اکران سینمایی میافتد و هم وقتی همان فیلمها با همکاری پلتفرمهای پخش اینترنتی، تحت عنوان «اکران آنلاین»، مردم را مجبور به خرید بلیت برای تماشای آثاری بیمحتوا میکنند.
در همین شرایط، فیلمی گمنام و بدون تبلیغات پرحاشیه، با بازیگران کمتر شناخته شده و با نامی شاعرانه و برچسب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، اثری ۸۰ دقیقهای را به مخاطب ارائه میدهد. «در آغوش درخت» از همان ابتدا نشان میدهد که از فضاسازی فیلمهای «عباس کیارستمی» الهام گرفته است. تصاویر سرسبز و رنگارنگ آن، بیننده را به یاد فیلم «خانه دوست کجاست؟» میاندازد و گفتگوهای ساده و پرمعنی آن نیز شباهت زیادی به فیلم «طعم گیلاس» دارد. خط اصلی داستان نیز در میانه راه، با تأثیرپذیری از فیلمهای «مجیدی» و «میرکریمی» شکل میگیرد و در پایان، با نمایش نام این دو نفر به عنوان مشاور کارگردان، این تأثیر به طور رسمی تأیید میشود.
برای گسترش دانش خود، به مقاله نقد و بررسی فیلم برادران لیلا (Leila’s Brothers) سر بزنید.
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در نقد و بررسی فیلم Road House پیدا کنید.

این داستان درباره زوجی به نام کیمیا و فرید است که صاحب دو فرزند به نامهای طاها و علیسان هستند. با این حال، به دلیل وسواسهای فکری و مشکلات روانی کوچکی که کیمیا دارد، آنها به فکر جدایی از هم افتادهاند.
صحنههای ابتدایی فیلم به شکلی نمادین، کل ماجرا را نشان میدهند: ابتدا یک طبیعت زیبا و سرسبز میبینیم و بعد، فضایی سرد و تاریک، مانند سقف یک تونل، نمایان میشود که در نهایت به روشنایی آسمان میرسد. این تصاویر در واقع چکیدهای از تمام داستان فیلم هستند.
ماجرا با گفتوگوهای طنز و معرفی شخصیت محبوب رضا، با بازی خوب روحالله زمانی، شروع میشود. رضا جوانی ساده و خام است که با لهجهای شیرین سعی دارد با دختری که برای برادرش فرید کار میکند صحبت کند. او از دوستش راهنمایی میخواهد و میپرسد: «بهتر است با چشم راست به معشوقهاش چشمک بزند یا با چشم چپ؟» این پرسش، گفتوگویی شیرین و خندهدار بین آنها به وجود میآورد که هم توجه بیننده را جلب میکند و هم او را میخنداند.
در صحنه بعد میبینیم که رضا در نهایت با چشم چپش به شکلی awkward چشمک میزند. این حرکت به طور غیرمستقیم اشاره به تپش قلبش دارد که در سمت چپ بدنش است.
فیلم از نظر گفتوگوها بسیار دقیق و هوشمندانه نوشته شده است. دیالوگهایی که به نظر ساده میرسند، درونمایههای عمیق و فکرکردنی دارند. مثلاً در صحنهای که کیمیا در استخر پرورش ماهی، یک ماهی را که فکر میکند مرده از بقیه جدا میکند، ناگهان ماهی تکان میخورد و کارگر میگوید: «از آب که میان بیرون، تازه میفهمن چه خبره و قدر آب رو میدونن.»
یا در جایی دیگر، فرید به پسرش میگوید: «بعضیها تا ۴۰ سالگی هم مرد نمیشن اما تو از همون ۵ سالگی مرد بودی.»
علاوه بر این، مجموعهای از دیالوگهای دیگر در فیلم وجود دارد که گاهی خندهدار است، گاهی احساسی و با تکرار به موقع، تأثیر عمیقی روی بیننده میگذارد.

در طول فیلم، عبارت «رضا نه، عمو رضا» چندین بار تکرار میشود، اما هر بار به گونهای تازه و تاثیرگذار به نظر میرسد و هیچگاه تکراری یا کماثر نمیشود. از میان صحنههای بهیادماندنی فیلم، سه موقعیت برجسته وجود دارد که در هر سهتای آن، علیسان، پسر کوچک خانواده، حضوری کلیدی دارد.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً مسعود فراستی در نقد «The Whale»: آرونفسکی فیلمسازی بلد نیست، مثل فیلم مادر کثافتش! را بخوانید.
اولین صحنه، زمانی است که کیمیا برای آماده کردن طاها برای جدایی، او را با یک بهانه از علیسان جدا میکند. چند ثانیه بعد، طاها با دیدن بادکنکی که در آسمان رها شده، متوجه میشود که علیسان به داخل آب افتاده است. بدون معطلی به سوی او میدود و با تمام قوا او را از آب نجات میدهد و رضا هم به کمکش میآید. این صحنه، نمای زیبایی از رابطه عمیق این سه نفر و پیوند ناگسستنی میان آنهاست که با دقت و ظرافت زیادی فیلمبرداری شده است.
صحنه دوم مربوط به بازی قایمباشک طاها و علیسان است. وقتی علیسان نمیتواند طاها را پیدا کند، او را صدا میزند و در این لحظه، انگار دیگر بازی برایش مهم نیست و فقط میخواهد برادر بزرگترش را پیدا کند. انتقال حس نگرانی کودک و بازی طبیعی و فوقالعاده بازیگر خردسال، از نکات برجسته و قوت این بخش از فیلم است.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً نقد فیلم مرد خاکستری (The Gray Man) را بخوانید.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه نقد فیلم پروژه آدام (The Adam Project).
صحنه سوم، بار دیگر به جدایی طاها و علیسان برمیگردد، اما اینبار به دست پدر، فرید. پدر همراه پسر بزرگترش در ماشین مینشینند و ما تصویری از پشت سر علیسان کوچک را میبینیم که تنها ایستاده و نگاهش پر از حرفهای ناگفته و دیده نشدنی است. این نما، هرچند کوتاه و گذرا، به اندازه یک نقاشی عمیق و پرمعنا گویا و تاثیرگذار است.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه نقد و بررسی فیلم بی بدن.

این فیلم پر از نشانهها و نمادهای کوچک و بزرگی است که سازنده در آن جای داده. شخصیت کیمیا بسیار وسواسی است و حتی به انتخاب کلمات دیگران هم حساس است. مثلاً وقتی کنار فرید در ماشین نشسته، از اینکه فرید به جای «شیشه» میگوید «پنجره» ناراحت میشود و به او یادآوری میکند که بارها گفته باید برای گوسفند از کلمه «کله» و برای انسان از «سر» استفاده کرد.
برای یادگیری پیشرفته، به نقد فیلم مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست (Spider-Man: No Way Home) مراجعه کنید.
ترس او از شباهت رنگ گوسفندان به سنگقبرهای قبرستان، هراس از مسافت و جویدن نوک انگشتانش، همه این حساسیتهای روانی بخشی از شخصیت کیمیا هستند که به صورت غیرمستقیم به ما نشان داده میشوند. بعداً وقتی بچههایش گم میشوند، میبینیم که او هم گله گوسفندی که به سمت ماشین میآیند را از هم جدا میکند، هم از تابلوِ ۱۵ کیلومتری ارومیه عبور میکند و بر ترس فاصله غلبه میکند، و هم دستانش را به ماشین میچسباند تا انگشتانش را نجود. کارگردان با همین جزئیات کوچک، به ما میفهماند که ترس اصلی کیمیا از بین رفته و همین باعث میشود مشکلات عصبی او که دلیل اصلی طلاقش و فرید بود، برطرف شود.
دو صحنه مهم در ماشین وجود دارد که کارگردان هوشمندانه از یک عنصر مشترک استفاده کرده: تصادف. در صحنه اول، فرید سعی میکند با حرفزدن کیمیا را بخنداند، اما نه تنها موفق نمیشود، بلکه نزدیک است با پدرش تصادف کند. در صحنه دوم، دوباره تلاش فرید را میبینیم، این بار برای خنداندن طاها. باز هم موفق نمیشود و این بار با جعبه جوجه اردکها برخورد میکند. در ادامه همین صحنه، فرید آهنگی را برای طاها زمزمه میکند. صدای او قطع میشود، ملودی آهنگ پخش میشود و ناگهان با موسیقی غمگین فیلم درهم میآمیزد. این مانند یک پیشآگاهی صوتی از صحنهای است که قرار است ببینیم.
مقاله نقد فیلم به سبک مسعود فراستی! / آیا ابتذال انتهایی دارد؟! + ویدئو حاوی اطلاعات جامعی است.
برای مطالعه بیشتر، به نقد و بررسی فیلم در انتظار بربرها ( Waiting for the Barbarians ) سری سر بزنید.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه نقد بازی Stray.
صحنهای را به یاد بیاورید که کیمیا جدایی را برای طاها با دو انگشت تشبیه میکند: دو انگشت زخمی که از هم جدا میشوند و با وجود کنار هم بودن بقیه انگشتان، جای زخمشان همیشه باقی میماند.

این فیلم به طور نمادین نشان میدهد که جدا کردن این دو برادر از هم، کاری اشتباه از بنیاد است. بازی مارال بنیآدم در نقش کیمیا بسیار عالی و حرفهای است. جواد قامتی هم به خوبی از عهده نقش فرید برآمده. روحالله زمانی پس از حدود ده سال از ساخت فیلم «خورشید»، حالا جایگاه خودش را در بازیگری حرفهای محکم کرده. بازی بچهها، مخصوصاً علیسان، بسیار درخشان و قابل ستایش است و در کل، تیم بازیگری عملکردی استاندارد و خوب دارد.
گم شدن طاها و علیسان، فضایی شبیه به فیلم «درباره الی» ساخته فرهادی را یادآوری میکند، هرچند که کیفیت فیلمنامه در اینجا به مراتب پایینتر است. صحنههای پیدا کردن بچهها بیش از حد طولانی شده و استفاده از باران برای تشدید هیجان داستان، کمی تکراری و کلیشهای به نظر میرسد. دروغی که فرید به کیمیا درباره موضوع جدایی به طاها میگوید، بدون پیگیری رها شده و به طور کلی، بخش دوم فیلم و تونل تاریکی که در ابتدا اشاره شد، از نقاط ضعف فیلمنامه محسوب میشود.
توصیه میکنیم این مطلب نقد فیلم موقعیت مهدی را حتماً بخوانید.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره مسعود فراستی: من فیلم ها را از روی پوستر و تیزر نقد می کنم! بیابید.
استفاده از زبان ترکی در فیلم کم و به جا است و زیرنویس فارسی آن هم به اندازه و مناسب به کار رفته؛ برخلاف فیلم «آتابای»، این موضوع برای بیننده خستهکننده و آزاردهنده نیست.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره نقد و بررسی فیلم قلهک بیابید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً نقد و بررسی فیلم جمع کننده مالیات ( The Tax Collector ) را بخوانید.
در پایان میتوان گفت که اولین فیلم بابک خواجهپاشا، از آن دست آثار معدودی است که این روزها با احترام به مخاطب و بیننده ساخته شده. «در آغوش درخت» فیلمی خوشساخت، با روایتی روان و فضایی تماشایی و گیراست. در میان ازدحام کمدیهای سطحی و سیطره ابتذال در سینما، این فیلم بدون هیچ حاشیه و ادعایی، اثری قابل احترام و دیدنی است.
توصیه میشود به مطالعه مقاله ریچل زگلر در واکنش به نقدهای منفی Shazam 2: این روزها تنفر جذابیت دارد! ادامه دهید.
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب نقد و بررسی فیلم لتیان را بخوانید.
توصیه میشود به مطالعه مقاله نقد و بررسی فیلم چرا گریه نمی کنی؟ ادامه دهید.

