اگر بخواهیم از چهرههای سینمایی صحبت کنیم که از فیلمهایشان فراتر رفته و به نمادی افسانهای تبدیل شدهاند، بدون شک یکی از اولین نامهایی که به ذهن میرسد، «فرانکشتاین» است. این موجود عجیب، ساختهٔ بلندپروازی و دیوانگی انسان است که بیش از صد سال است به شکلهای گوناگون در سینما حضور یافته و هنوز هم با نسلهای جدید ارتباط برقرار میکند. حالا پس از سالها انتظار، «گییرمو دل تورو» که بارها درباره علاقهٔ عمیقش به این داستان صحبت کرده، بالاخره با پشتیبانی نتفلیکس توانسته رویایش را به واقعیت تبدیل کند. اما سؤال اصلی اینجاست: آیا دل تورو توانسته نگاه تازهای به داستان تکراری آفریننده و مخلوق بیاورد، یا فقط روایتی زیبا و شاعرانه از همان مفاهیم قدیمی ارائه داده است؟
«فرانکشتاین» ساختهٔ دل تورو از همان دقیقههای اول نشان میدهد که فقط یک اقتباس ساده نیست. او مانند فیلمهای دیگرش همچون «شکل آب»، یک بار دیگر جنبهٔ انسانی و احساسی هیولا را در مرکز داستان قرار داده است. از نگاه او، هیولا نماد ترس نیست، بلکه تصویر دیگری از انسان است؛ انسانی تنها که در پی یافتن محبت است. این نگاه همیشگی دل تورو در آثاری مانند «پسر جهنمی»، «هزارتوی پن» و حتی انیمیشن «پینوکیو» هم دیده میشود: حمایت از موجودات متفاوت در برابر دنیای سخت و بیاحساس انسانها. در این فیلم هم، هیولای فرانکشتاین بیش از هر چیز، بازتابی از وضعیت انسان در دنیای مدرن است؛ موجودی که هم تشنهٔ محبت است و هم اسیر گناه آفرینش خود.

فیلم گییرمو دل تورو با احترام فراوان به اصل کلاسیک داستان، فضای قرن نوزدهم و حال و هوای گوتیک را به خوبی بازسازی میکند. صحنهها با نور لرزان شمعها و رنگهای تیرهای مثل سبز و قهوهای تزیین شدهاند که ما را به یاد فیلمهای دهه سی میلادی میاندازد. اما در پشت این ظاهر قدیمی، فیلم عمق و لایههای بیشتری دارد.
مقاله نقد بازی بازگشت (Returnal)؛ شلیک کن و نمیر! منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
هیولای این داستان فقط یک موجود وحشی نیست؛ او میآموزد، درک میکند و سؤال میپرسد. دل تورو او را در مسیر شناخت خودش قرار میدهد، تا جایی که در میانه فیلم، پرسشهایی مطرح میشود که نه تنها سازندهاش (اسکار آیزاک)، بلکه بیننده را هم به فکر فرو میبرد: چرا زندهام؟ چرا نمیمیرم؟ عشق در دنیایی که مرا پس زده چه معنایی دارد؟ در این لحظات است که فیلم از حالت ترس و وحشت فراتر رفته و به تأملی ژرف درباره انسانیت، علم و عواطف تبدیل میشود.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه نقد و بررسی فیلم One Battle After Another (یک نبرد پس از نبرد دیگر).
از نظر تصویری، این اقتباس از «فرانکنشتاین» یکی از بینقصترین آثار امسال است. توجه خیرهکننده دل تورو به جزئیات نشان میدهد که او از آن کارگردانهای نادری است که هنوز به دکور و نور اهمیت میدهد. قصر بارانی و تالارهای سنگی آن، دنیای تاریک و رویایی فیلم «قله سرخ» را به یاد میآورند، اما نور ملایم و کمکنتراست فیلم، فضایی گرمتر و انسانیتر خلق کرده است. هر صحنه مانند یک نقاشی دقیق طراحی شده و همراه با موسیقی ظریف و هوشمندانه فیلم، تجربهای عمیق و ملموس میسازد. بیننده فقط تماشاکننده نیست، بلکه داستان را حس میکند. همین ویژگی باعث شده که حتی بدون صحنههای اکشن یا ترس معمول، فیلم تأثیری قوی بر احساسات بیننده بگذارد.

اما تمام ارزش این فیلم فقط به نمایش دقیق و پرجزئیات آن محدود نمیشود. «فرانکنشتاین» کاستیهایی دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. بزرگترین نقطه ضعف، شخصیتهای فرعی هستند که به خوبی پرداخت نشدهاند. برای مثال، زن برادر ویکتور که در بخش پایانی فیلم نقشی احساسی و مهم دارد، ناگهان و بدون مقدمهچینی کافی، به یک قهرمان دلسوز تبدیل میشود. همچنین، تاجر اسلحه که نماد بلندپروازی انسان است، در حد یک نماد ساده باقی مانده و عمق لازم را پیدا نمیکند. به نظر میرسد کارگردان بیشتر بر روی رابطه اصلی بین خالق و آفریده تمرکز کرده و بسیاری از روابط دیگر را به خاطر شباهتهای مفهومی رها کرده است. در نهایت، جهانی که میبینیم هرچند ایده مرکزی قدرتمندی دارد، اما محیط اطراف آن خالی و کمجان به نظر میرسد.
فیلمنامه به دلیل روایت دو بخشی خود نیز گاهی تمرکزش را از دست میدهد. قسمتی از داستان از نگاه هیولا بیان میشود و بخش دیگر از دیدگاه ویکتور فرانکنشتاین. در تئوری، این ساختار میتوانست به رابطه آنها عمق ببخشد، اما در عمل باعث کند شدن ریتم و تغییر ناگهانی حالت فیلم شده است. گاهی احساس میکنیم روایت در آستانه یک نقطه اوج احساسی قرار دارد، اما ناگهان با عوض شدن زاویه دید، این فرصت از دست میرود. شاید اگر کل فیلم تنها از دید یکی از این دو شخصیت روایت میشد، احساس هماهنگی و پیوند عاطفی بیشتری در داستان به وجود میآمد.
مقاله نقد و بررسی فیلم صددام منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

با این وجود، رابطهٔ اصلی و محوری فیلم، یعنی ارتباط بین ویکتور و موجود خلقشدهاش، به قدری قوی و تاثیرگذار است که تمام فیلم بر پایهٔ آن استوار میماند. بازی بازیگران فوقالعاده است. هنرپیشهای که نقش هیولا را بازی میکند، با حرکات صورت و طرز حرف زدنش، به خوبی تضاد بین بیگناهی و غم عمیق را نشان میدهد. ویکتور نیز در خودش ترکیبی از دیوانگی، احساس گناه و عشق به آفریدهاش را دارد. در صحنههای پایانی و هنگام گفتوگوی نهایی این دو، فیلم به اوج زیبایی و تاثیر شاعرانه خود میرسد؛ جایی که متوجه میشویم هر دو، هم خالق و هم مخلوق، گرفتار یک احساس مشترک هستند: تنهایی. این همان درونمایهٔ همیشگی آثار گییرمو دل تورو است که این بار در شکلی تازه روایت شده؛ تنهایی انسان در دنیایی که آنقدر پیچیده است که عشق در آن جایی برای ماندن ندارد.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله نقد و بررسی فیلم دایناسور مراجعه کنید.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله نقد و بررسی فیلم مسافر قاچاق (Stowaway) مراجعه کنید.
از نظر درونمایه، «فرانکنشتاین» دل تورو یکی از صادقانهترین فیلمهای او به شمار میرود. برخلاف نگاههای سنتیتر به این داستان که خالق را نماد تکبر و غرور علم میدانند، دل تورو رابطهای متقابل و دوطرفه را به تصویر میکشد. به باور او، هر دو، هم خالق و هم مخلوق، قربانی یک جستوجوی مشترک هستند؛ انسان میخواهد مانند خدا عمل کند و موجود ساختهشده میخواهد انسان باشد. اما هیچیک به آرامش نمیرسند، چرا که در دنیای امروز، مرز بین زندگی و آفرینش از بین رفته است. از این نظر، «فرانکنشتاین» به استعارهای مدرن از جامعهای تبدیل میشود که در آن عشق و هویت به چیزهایی نایاب بدل شدهاند؛ جامعهای که حتی آفرینندگانش نیز در تنهایی خود تنها ماندهاند.
توصیه میشود به مطالعه مقاله در رسانه های ایرانی با پرداخت پول درباره فیلم ها نقد مثبت منتشر می شود! ادامه دهید.
مقاله نقد و بررسی فیلم Eden حاوی اطلاعات جامعی است.

فیلم «Frankenstein» با وجود پرداختن به مفاهیم فلسفی، هیچوقت سنگین و شعارگونه نمیشود، چون گیلرمو دل تورو قصهگویی احساسی را به خوبی بلد است. او به جای گفتوگوهای مستقیم، از تصویر، رنگ و صدا برای رساندن منظور خود استفاده میکند. صحنههایی مثل باریدن باران روی صورت ویکتور، یا ایستادن هیولا در آستانهی درِ روشن، بیشتر از هر حرفی تأثیرگذارند. این همان سینمای شاعرانهای است که دل تورو سالهاست در پی آن بوده؛ سینمایی که بین فانتزی و غم، بین کودک درون و اندیشۀ پخته، تعادل ایجاد میکند.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره نقد و بررسی سریال محکوم بیابید.
مقاله نقد و بررسی فیلم زعفرانیه 14 تیر منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
با این حال، باید قبول کرد که فیلم میتوانست جذابیت بیشتری داشته باشد. ریتم آرام و کمرنگ شدن صحنههای اکشن، باعث میشود در بخشهایی از فیلم کمی احساس خستگی کنیم. علاقهی کارگردان به سکوت و تأمل، هرچند با فضای کلی فیلم هماهنگ است، اما شاید در طول دو ساعت و نیم، کمی خستهکننده به نظر برسد. اگر در طراحی صحنه کمی بیشتر به عناصر هیولایی پرداخته میشد یا اگر تنش فیزیکی بیشتری برای شخصیت اصلی وجود داشت، تضاد بین بخش وحشی و بخش انسانی مخلوق، بهتر نشان داده میشد.
در پایان، «Frankenstein» ساختهی گیلرمو دل تورو بیش از هر چیز دربارهی عشق و تنهایی است. او یک داستان قدیمی را برداشته و با نگاهی انسانی و شاعرانه از نو خلق کرده است. این فیلم کامل نیست و در بخش فیلمنامه و شخصیتهای فرعی ضعف دارد، اما از نظر فنی، طراحی صحنه، بازیها و اندیشهی درونیاش، یکی از برترین آثار سال به شمار میرود. در دنیایی که سینما روزبهروز به سمت جلوههای ویژهی پرهیاهو و کممایه میرود، تماشای فیلمی که هنوز از عشق و معنا حرف میزند، ارزشمند است.
مقاله نقد و بررسی فیلم The Fantastic Four: First Steps منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
«Frankenstein» فیلمی زیبا، قدرتمند و تأثیرگذار است، اما بدون نقص نیست. با این حال، نسخهی دل تورو بدون شک یکی از آن آثار کمیابی است که هم مخاطب معمولی را با جلوههای بصری خود جذب میکند و هم بینندهی جدی را به فکر وامیدارد تا دربارۀ معنای انسان بودن گفتوگو کند. هیولای او در نهایت، از بسیاری انسانهای اطرافش زندهتر است — و شاید این حقیقت، هم ترسناک باشد و هم عمیق.
امتیاز: ۸ از ۱۰
نویسنده: میثم کریمی

