“یک ماجراجویی بزرگ، جسورانه و زیبا” (A Big Bold Beautiful Journey) جدیدترین فیلم کگونادا، کارگردانی است که قبلاً با آثاری مانند “آفر یانگ” به خاطر نگاه شاعرانه و عمیقش به روابط بین آدمها، جایگاه خاصی در دل علاقهمندان سینما پیدا کرده بود. در این فیلم تازه، کگونادا دوباره به سراغ موضوعات همیشگیاش رفته است: ارتباط بین عشق و شناخت از خود، روبرو شدن آدمها با گذشتهشان و تلاش برای فهم هویت فردی در دنیایی که همیشه در حال تغییر و گسست است. فیلم از ابتدا حال و هوایی فانتزی و لطیف دارد و قصد ندارد واقعیت را عیناً نشان دهد؛ بلکه دنیایش بر اساس افکار و درونمایههای ذهنی دو شخصیت اصلی شکل میگیرد که در راه یک مراسم عروسی، سفری درونی را شروع میکنند — سفری به دل خاطرات و زخمهایشان.
این فیلم از نظر تصویری و فنی هم اثر قابل توجهی است. ترکیببندی نماها دقیق و هنرمندانه است، رنگها با ظرافت انتخاب شدهاند و چیدمان صحنه در هر لحظه، حس درست موقعیت را به بیننده منتقل میکند. کگونادا که در هماهنگی بین تصویر و موسیقی مهارت زیادی دارد، این بار هم صحنههایی آفریده که هم از نظر بصری زیبا هستند و هم از نظر احساسی تأثیرگذار. موسیقی آرام و عاشقانه فیلم در کنار این نماهای دقیق، لحظاتی را میسازد که به راستی در آنها “احساس” جاری است. تماشاگر این حس را درک میکند، حتی اگر فیلم در روایت خود کاملاً یکپارچه نباشد.

اما مهمترین نقطه قوت فیلم “سفری بزرگ، زیبا و شجاعانه”، بازی دو ستاره اصلی آن، کالین فارل و مارگو رابی است. ارتباط بین این دو بازیگر آنقدر صمیمی و واقعی است که تقریباً تمام بار عاطفی داستان را به دوش میکشند. رابطه عاشقانه آنها در صحنههای عاطفی، زنده و طبیعی به نظر میرسد و هیچ اثری از اغراق یا ساختگی بودن در آن دیده نمیشود. مارگو رابی در صحنههای احساسی، با ظرافت تمام، حالتی از آسیبپذیری و اشتیاق را نشان میدهد و کالین فارل با بازی متعادل و درونگرای خود، توازن این رابطه را حفظ میکند. همین بازیهای قدرتمند است که حتی در بخشهای آرام و کمتحرک فیلم نیز توجه تماشاگر را نگه میدارد.
با این حال، ضعفهای داستانی فیلم “سفری بزرگ، زیبا و شجاعانه” را نمیتوان نادیده گرفت. فیلمنامه در زمینه شخصیتپردازی به بلوغ لازم نمیرسد. فیلم در بررسی موضوع آسیبهای روانی و ریشهیابی دردهای درونی شخصیتها، بیش از حد ساده عمل میکند. موقعیتهای احساسی که میتوانستند عمیق و تاثیرگذار باشند، با بیتفاوتی و سادهانگاری پشت سر گذاشته میشوند. برای مثال، در بخشی از فیلم، شخصیت اصلی زن از مرگ مادرش میگوید؛ مادری که در بیمارستان و در تنهایی از دنیا رفته، در حالی که دخترش در آن زمان، مشغول رابطهای بیثبات با استاد دانشگاهش بوده است. چنین موقعیتی میتوانست به یک نقطه اوج احساسی قوی تبدیل شود، اما فیلم به جای پرداخت عمیق به آن، با یک واکنش سریع و بخششی سطحی از کنارش میگذرد. همین نگاه ساده به روابط و احساسات انسانی باعث میشود تماشاگر نتواند با پیچیدگیهای روانی شخصیتها و دلیل رفتارهایشان ارتباط برقرار کند.
برای گسترش دانش خود، مقاله نقد ویدیویی فیلم حمله مخفی (Hidden Strike) را مطالعه کنید.
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در نقد و بررسی انیمیشن Spider-Man: Across the Spider-Verse پیدا کنید.
برای یادگیری پیشرفته، به نقد و بررسی بازی حلقه مرگ (Deathloop) مراجعه کنید.

“سفر بزرگ و شگفتانگیز” تلاش میکند به این سوال مهم جواب دهد که چرا آدمهای امروزی از عشق و دلبستگی میترسند. اما این فیلم گاهی آنقدر در زیبایی و عاشقانهنمایی خودش غرق میشود که از هدف اصلی دور میافتد. پیام اصلی فیلم درباره پذیرش گذشته و التیام زخمهای قدیمی است که بسیار ارزشمند است، اما روشی که برای بیان این پیام انتخاب کرده، بیشتر به بحثهای فلسفی و نمادهای سطحی متکی است تا بررسی دقیق احساسات و درون آدمها. در حقیقت، فیلم میخواهد ما را به نگاه کردن به درون خودمان تشویق کند، اما برای این کار فقط از چند تکگویی و فلشبک استفاده میکند که به اندازه کافی تاثیرگذار نیستند.
از نظر فنی، فیلم بسیار خوب ساخته شده است. دوربین همیشه در جای مناسب قرار دارد و کارگردان با دقت زیاد در انتخاب زاویهها و حرکتهای نرم دوربین، توانسته است آرامش ظاهری و ناآرامی درونی شخصیتها را به خوبی نشان دهد. نور ملایم و گرم به همراه رنگهای آرام، فضایی شاعرانه و دلنشین ایجاد کردهاند که تماشای فیلم را لذتبخش میکند. همین ویژگیها باعث میشوند فیلم با وجود کمبودهای داستانی، همچنان “دلنشین” به نظر برسد — کلمهای که به خوبی حس کلی فیلم را توصیف میکند.

اما بزرگترین ضعف فیلم به پایان آن برمیگردد. پایان داستان به وضوح تحت تأثیر سیستم هالیوودی است؛ پایانی خوش و صلحآمیز که در واقع میخواهد آرامشی غیرواقعی به بیننده بدهد. چنین پایانی بهطور کامل با فضای درونی و مفاهیم اصلی فیلم در تضاد است. اگر این فیلم در اروپا ساخته میشد، احتمالاً با پایانی غمانگیزتر و صادقانهتر روبرو میشدیم؛ پایانی که میتوانست عمق موضوعات مطرحشده را نگه دارد و بیننده را با پرسشهای اساسیتری تنها بگذارد. اما نسخه آمریکایی ترجیح میدهد همه چیز را با یک لبخند به پایان برساند و درست در این نقطه است که مفهوم و ژرفای اثر از بین میرود.
«A Big Bold Beautiful Journey» از آن دست فیلمهایی است که با وجود کاستیهایش، حس خوشایندی در آدم به جا میگذارد. بهویژه برای بیننده ایرانی، حرفها و نگرانیهای فیلم قابلدرکتر و نزدیکتر است؛ چون موضوعاتی مثل ناتوانی در بیان احساسات، ترس از برقراری رابطه و روبهرو شدن با گذشته، برای جامعه امروز ما معنای آشنایی دارند. شاید این فیلم از نظر ساختار سینمایی نتواند از سطح «متوسط» بالاتر برود، اما در انتقال حس و حال موفق عمل میکند.
در کل، «A Big Bold Beautiful Journey» فیلمی زیبا اما ناپخته است؛ فکربرانگیز اما نه چندان عمیق. چنین آثاری بیننده را میان لذت بصری و کمبود داستان سرگردان میکنند. این فیلم از نظر تصویری و موسیقی واقعاً دیدنی است، بازیها درخشان هستند و احساسات در بخشهایی از مسیر واقعی به نظر میرسند، اما فیلمنامه نمیتواند بار این عناصر را به دوش بکشد. در پایان، فیلم اثری جزئی و احساسی بر جا میگذارد—مثل نسیمی که میوزد و میگذرد—و مخاطب را نه با یک چالش فکری، بلکه با حس زودگذر و آرامی از عشق و شناخت از خود تنها میگذارد.
امتیاز: ۶ از ۱۰
نویسنده: میثم کریمی
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً نقد و بررسی فیلم گناهگار (The Guilty) را بخوانید.
در صورت علاقهمندی، مطلب نقد و بررسی ویدیویی فیلم «مغز و استخوان» را از دست ندهید.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه نقد و بررسی فیلم مرد گریان (Cry Macho).

