نقد و بررسی فیلم The Smashing Machine (ماشین کوبنده)

The Smashing Machine (ماشین کوبنده)

فهرست مطالب

“ماشین کوبنده” فیلمی است که با دیدن اسم آن و حضور دواین جانسون در نقش اصلی، انتظار یک اثر پرهیجان و پرسر و صدا را دارید. اما در عمل، نتیجه کاملاً برعکس است. این فیلم که به نظر می‌رسید باید یک تحول بزرگ در کارنامه بازیگری جانسون باشد، در نهایت به یک تجربه قابل احترام از نظر هدف و ساختار تبدیل شده، اما تأثیر چندانی روی بیننده نمی‌گذارد. کارگردانی بن سفدی، که الهام‌گرفته از یک مستند با همین نام در سال‌های ابتدایی دهه ۲۰۰۰ است، به جای آنکه داستان جذاب و پرهیجانی از زندگی یک مبارز سابق UFC ارائه دهد، مسیری آرام و یکنواخت را طی می‌کند؛ مسیری که از همان ابتدا مشخص است هیچ اوج و فرود احساسی ندارد.

داستان فیلم “ماشین کوبنده” بر اساس زندگی واقعی «مارک کر» ساخته شده است؛ او از اولین ستاره‌های شناخته شده مسابقات UFC و یک قهرمان بود که با وجود قدرت بدنی زیاد، زیر بار مشکلاتی مانند اعتیاد، فشار شهرت و ناکامی‌های شخصی خرد شد. همان‌طور که در مستند اصلی هم نشان داده شده، او درگیر کشمکش بین میل به برنده شدن و شکست‌های درونی خود است. اما فیلم بلند بن سفدی نمی‌تواند از این موضوع تکراری در سینمای ورزشی، مفهوم عمیق‌تری بیرون بکشد. فیلم از اول تا آخر در یک خط راست و بدون تغییر حرکت می‌کند و هیچ صحنه‌ای وجود ندارد که بیننده را تکان دهد یا با شخصیت اصلی همراه کند. در نهایت، ما شاهد روایتی سرد و یکنواخت از زندگی مردی هستیم که می‌بازد، بلند می‌شود و دوباره می‌بازد، بدون آنکه فرصتی برای درک عمق این چرخه به ما داده شود.

برای یادگیری پیشرفته، به نقد و بررسی فیلم کرید 3 (Creed III) مراجعه کنید.

The Smashing Machine (ماشین کوبنده)

نکته جالب این است که بن سفدی، که قبلاً فیلم “جواهرات تراش‌نخورده” را به عنوان یکی از پرتحرک‌ترین و پرانرژی‌ترین فیلم‌های دهه گذشته ساخته بود، این بار به فضایی آرام پناه برده تا جایی که فیلم تقریباً هیچ هیجانی ندارد. فیلم با دقت زیاد حال و هوای دهه نود را زنده می‌کند، اما به نظر می‌رسد آن حس نگرانی و بی‌تابی که معمولاً در سینمای سفدی دیده می‌شود، اینجا وجود ندارد. در “The Smashing Machine”، داستان بیشتر با گفت‌وگوها پیش می‌رود تا با تصاویر و نحوه نمایش صحنه‌ها، اما چون فیلمنامه لحظات تاثیرگذار و اوج مناسبی ندارد، این گفت‌وگوها هم نمی‌توانند احساس واقعی تغییر را به بیننده منتقل کنند. در نتیجه، ما با فیلمی مواجهیم که سبک مستندگونه‌اش به جای کمک به قصه، آن را تحت‌الشعاع خود قرار داده است.

با این حال، نمی‌توان از جسارت بن سفدی در انتخاب دواین جانسون به راحتی گذشت. جانسون که سال‌هاست به عنوان نماد فیلم‌های پرهزینه و پرزرق‌وبرق و ستاره بی‌چون و چرای سینمای تجاری شناخته می‌شود، اینجا در نقش مردی شکست‌خورده، حساس و افسرده ظاهر شده؛ نقشی که کاملاً با کارهای قبلی او در سینما تفاوت دارد. تماشای “راک” در نقش کسی که همیشه برنده نیست و قرار نیست در پایان داستان به موفقیت برسد، خودش جذابیت خاصی دارد. اما با وجود اینکه این انتخاب شایسته تحسین است، اجرای او چندان باورپذیر به نظر نمی‌رسد. جانسون هنوز از نظر بیان احساسات درونی و کنترل دقیق حالات چهره، فاصله زیادی با یک بازیگر حرفه‌ای درام دارد. در صحنه‌های ساکت، بدنش چیزی را بیان نمی‌کند؛ فقط یک چهره عضلانی و جدی می‌بینیم که انگار در حال تمرین برای “دراماتیک به نظر رسیدن” است. حتی صحنه معروف گریه در بیمارستان، که باید نقطه اوج احساسی فیلم باشد، بیشتر شبیه یک تمرین بازیگری است تا یک تجربه واقعی از طرف شخصیت.

در این مقاله نقد و بررسی سریال The Lord of the Rings: The Rings of Power اطلاعات مفیدی آمده است.

اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در نقد و بررسی سریال ریچد ( Ratched ) پیدا کنید.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه نقد و بررسی فیلم The Fall Guy.

The Smashing Machine (ماشین کوبنده)

مشکل اصلی‌تر این است که فیلمنامه “The Smashing Machine” به سازنده اجازه نمی‌دهد محتوای عمیقی خلق کند. رابطه بین مارک و همسرش (که امیلی بلانت نقش آن را بازی می‌کند) در متن فیلمنامه، ساده و بدون ژرفا نشان داده شده و هیچ کشش احساسی قدرتمندی در آن دیده نمی‌شود. این رابطه که می‌توانست تقابل میان عشق و ناامیدی، یا شور و فرسودگی را به نمایش بگذارد، تنها به گفت‌وگوهای کوتاه و معمولی محدود شده است. حتی وقتی درگیری بین آن دو شدت می‌گیرد، فیلمساک تمایل چندانی برای پرداختن به دلایل احساسی این بحران ندارد. در نتیجه، هیچ کشمکش واقعی بین دو بازیگر اصلی شکل نمی‌گیرد. بلانت که معمولاً در نقش‌های پیچیده و چندلایه درخشان است، این بار با فیلمنامه‌ای روبه‌رو شده که برای شخصیت او عمق و جزئیات کافی در نظر نگرفته است. به همین دلیل، هیچ ارتباط و هماهنگی خاصی بین او و جانسون ایجاد نمی‌شود و همه چیز در سطحی ساده باقی می‌ماند.

با این حال، نمی‌توان موفقیت‌های بصری فیلم “The Smashing Machine” را نادیده گرفت. فیلمبرداری و تنظیم رنگ، به‌ویژه در صحنه‌های مسابقه و تمرین، کاملاً شبیه به سبک مستندهای ویدئویی دهه ۹۰ میلادی است. رنگ‌های زرد و خاکستری، نورهای سرد و قاب‌های بسته، حال‌وهوایی واقعی اما سنگین به وجود می‌آورند که با وضعیت درونی شخصیت اصلی هماهنگی دارد. در حقیقت، تصاویر فیلم نسبت به آنچه در داستان و بازی‌ها می‌بینیم، راستین‌تر و صادق‌تر به نظر می‌رسند. همین تضاد، یکی از نقاط قوت کار است: تصاویری که احساس رکود و ایستایی را به بیننده منتقل می‌کنند، حتی اگر داستان از پس این انتقال برنیاید.

توصیه می‌کنیم این مطلب نقد و بررسی فیلم تگزاس 3 را حتماً بخوانید.

برای یادگیری پیشرفته، به نقد و بررسی فیلم شهر دودی مراجعه کنید.

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره نقد و بررسی فیلم اطلس (Atlas) بیابید.

The Smashing Machine (ماشین کوبنده)

فیلم «ماشین کوبنده» قصد داشت فرود تدریجی یک قهرمان را روایت کند، اما به دلیل نداشتن کشش و هیجان واقعی، از میانه راه تماشاگر را خسته می‌کند. معمولاً فیلم‌های ورزشی که درباره بازگشت قهرمانان شکست‌خورده هستند، اگر تعلیق و احساسات کافی نداشته باشند، تنها یک نمایش بی‌حس از شکست را ارائه می‌دهند. این دقیقاً نقطه ضعف اصلی «ماشین کوبنده» است. از یک طرف، کارگردان با دقت زیادی واقعیت را به تصویر می‌کشد و از طرف دیگر، هیچ صحنه تأثیرگذاری نمی‌سازد که در ذهن بیننده باقی بماند. همه چیز در میانه راه متوقف شده؛ نه یک مستند است و نه یک درام کامل.

در این میان، تنها نکته مثبت فیلم، هدف ارزشمند آن است: نشان دادن چهره انسانی و دردناک دنیای مبارزه، در مقابل تصویر صنعتی هالیوود. دِوِین جانسون با بازی در این نقش می‌خواهد از قالب همیشگی خود خارج شود و تصویری تازه از خود نشان دهد. این تلاش اگرچه هنوز کامل نیست، اما قابل تحسین است. در دنیایی که ستاره‌ها معمولاً در نقش‌های تکراری می‌مانند، این حرکت جسورانه به نظر می‌رسد. کارگردان هم سعی کرده از سبک پرشور فیلم‌های قبلی خود فاصله بگیرد و روایت آرام‌تر و واقع‌بینانه‌تری ارائه دهد. این انتخاب قابل احترام است، اما نتیجه هر دو تلاش بیشتر شبیه یک تجربه گذار است تا یک اثر پخته.

برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب نقد و بررسی سریال زخم کاری: بازگشت (فصل دوم) را بخوانید.

مقاله نقد و بررسی فیلم انواع مهربانی (Kinds of Kindness) منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

در پایان باید گفت «ماشین کوبنده» یک شکست کامل نیست. این فیلم از نظر بصری منسجم، از نظر هدف ارزشمند و از نظر کارگردانی کنترل‌شده است، اما یک چیز مهم کم دارد: روح دراماتیک. همان عاملی که در آثار مشابه، داستان را به اوج می‌رساند، اینجا غایب است. مارک، شخصیت اصلی، می‌توانست نماد یک تراژدی مدرن باشد، اما فیلم او را به مجموعه‌ای از صحنه‌های گذرا تبدیل کرده است. پس از تماشای فیلم، بیشتر از خود داستان، به تلاش راک برای تبدیل شدن به یک بازیگر جدی فکر می‌کنیم. این فیلم به‌راحتی فراموش می‌شود، اما احترام شما را برای جسارت سازندگانش برمی‌انگیزد؛ کسانی که جرأت کردند از قالب فیلم‌های پرفروش خارج شوند، هرچند هنوز کاملاً موفق نشده‌اند.

برای گسترش دانش خود، به مقاله نقد و بررسی فیلم افسانه تومیریس ( The Legend of Tomiris ) سر بزنید.

«ماشین کوبنده» اولین قدم برای دنیای جدیدی است که شاید در آینده، یک بازیگر واقعی را از دل جانسونِ ستاره بیرون بکشد. این تصمیم شجاعانه است و سزاوار احترام، اما راه هنوز طولانی است.

برای یادگیری پیشرفته، به نقد و بررسی فیلم روزهای نارنجی مراجعه کنید.

برای یادگیری پیشرفته، به نقد و بررسی فیلم ندای آزادی (Sound of Freedom) مراجعه کنید.

 
امتیاز: ۴ از ۱۰
منتقد: میثم کریمی

توصیه می‌کنیم این مطلب نقد و بررسی بازی نقد بازی Resident Evil 4 Remake را حتماً بخوانید.

مقاله نقد و بررسی بازی Black Myth: Wukong؛ سفری حماسی به دنیای اساطیر چین منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله نقد و بررسی فیلم Operation Fortune: Ruse de Guerre را مطالعه کنید.