نمایش «همیلتون» یکی از پرطرفدارترین و موفقترین نمایشهای تئاتر در آمریکا طی ده سال گذشته است. این اثر هنری در ابتدا در سالن تئاتر عمومی نیویورک اجرا شد، اما به دلیل استقبال بینظیر، به سالنهای بزرگتر در برادوی انتقال یافت و در آنجا نیز موفقیتهای چشمگیری کسب کرد. نمایش «همیلتون» نامزد ۱۷ جایزه تونی (مهمترین جایزه تئاتر که مانند اسکار برای سینما است) شد و در نهایت ۱۱ جایزه را از آن خود کرد. اکنون پس از گذشت چند سال، نسخه فیلمبرداریشده این تئاتر، از طریق سرویس پخش «دیزنی+» در دسترس قرار گرفته است. این نسخه با کیفیتی بسیار بالا و به صورت حرفهای فیلمبرداری شده و به بینندگان در سراسر دنیا فرصت میدهد تا یکی از برترین نمایشهای دهه اخیر را در خانه تماشا کنند.
داستان این نمایش بر اساس زندگی واقعی آلکساندر همیلتون، از بنیانگذاران ایالات متحده آمریکا، نوشته شده است. همیلتون در کنار افرادی مانند جورج واشنگتن، در شرایط دشوار آن زمان نقش مهمی ایفا کرد و باعث اتحاد ایالتهای مختلف و تشکیل کشور «ایالات متحده آمریکا» شد. نمایش «همیلتون» روایت خود را از سالهای جوانی همیلتون شروع میکند و تا ازدواج، موفقیتها و سرانجام غمانگیز او ادامه میدهد.
برای گسترش دانش خود، به مقاله نقد و بررسی فیلم گودزیلا منهای یک (Godzilla Minus One) سر بزنید.
اگر بخواهیم یک نمونه ایدهآل و کامل از یک تئاتر موفق معرفی کنیم، بدون شک «همیلتون» در همه جنبهها اثری درخشان و قابل تحسین است. نمایشنامه این اثر با توجه به جزئیات دقیق و شخصیتپردازی عمیق، به راحتی تماشاگر را با خود همراه میکند و او را به دل روایت پرکشش همیلتون و تاریخ پرفرازونشیب آمریکا میبرد. این نمایش در بخشهای ابتدایی، شخصیت اصلی خود را به خوبی معرفی و پرورش میدهد: آلکساندر همیلتون، پسری یتیم که با سختیهای زیادی در زندگی روبهرو بود، اما با اراده قوی و تلاش بیوقفه، به فردی تاثیرگذار تبدیل شد که بسیاری آرزوی جایگاه او را داشتند.

تماشاگرانی که قبل از دیدن نمایش “همیلتون” اطلاعاتی درباره زندگی الکساندر همیلتون داشتهاند، میدانند که سرنوشت این سیاستمدار به طور جداییناپذیری با فردی به نام آرون بر گره خورده است. این دو که ابتدا دوست بودند، بعدها به رقیبان سرسخت در دنیای سیاست تبدیل شدند و این رقابت در نهایت به رویدادی انجامید که جایگاه هر دو را در تاریخ آمریکا برای همیشه تغییر داد.
در نمایش “همیلتون” نیز به رابطه میان آرون بر و الکساندر همیلتون توجه ویژهای شده است. این دو هدف مشترکی دارند، اما شجاعت درونیشان است که آنها را از هم متمایز میکند. بر، برخلاف همیلتون، رویکردی محتاطانه دارد و در واقع میخواهد بدون هیچ ریسکی به موفقیت برسد! این ویژگی باعث میشود او هرگز به موقعیتی که واقعاً لیاقتش را دارد دست پیدا نکند و همیشه در سایه همیلتون، که بسیار بیپرواتر است، قرار گیرد.
آهنگهایی که برای توصیف حال و هوای الکساندر همیلتون و آرون بر ساخته شده، به زیبایی و با دقت زیاد، احساسات و وضعیت این دو را به تصویر میکشد. قطعه معروفی که در آن الکساندر بارها میگوید: «من شانسم را از دست نمیدم!» چندین بار در طول نمایش تکرار میشود تا در ذهن بیننده ماندگار شود.
“همیلتون” در زمینه شخصیتپردازی، واقعاً یکی از بهترین نمایشهایی است که تا به حال نوشته شده است. پرداختن به تاریخ آمریکا با حساسیتهای خاص خودش میتواند هر نویسندهای را با چالش مواجه کند. در فیلمهای سینمایی هم سالهاست که خط قرمزهای جامعه آمریکا – مانند پرداختن به تاریخ این کشور و قهرمانان ملی مانند جورج واشنگتن – باعث شده آثار تولیدشده اغلب نگاهی تکراری و قهرمانانه داشته باشند تا غرور ملی تماشاگران کاملاً حفظ شود. اما خوشبختانه در “همیلتون”، این شخصیتهای تاریخی با تمام پیچیدگیها و اشتباهاتشان نشان داده میشوند. الکساندر همیلتون با این که فردی شجاع و با تواناییهای تحسینبرانگیز در نویسندگی است و اقتصاد امروز آمریکا را بنیان گذاشته، اما در زندگی شخصی مرتکب اشتباه میشود و حتی گاهی برای رسیدن به اهدافش مصالحه میکند.

این موضوع در مورد شخصیت مهم دیگری در تاریخ آمریکا به نام آرون بُر نیز صادق است. پس از کار عجیبی که بُر انجام داد، در تاریخ آمریکا از او به عنوان یک چهره منفور یاد میشود. او پس از مرتکب شدن بزرگترین اشتباه زندگیاش، دیگر هرگز نتوانست در دنیای سیاست بماند و دوران فعالیت سیاسیاش برای همیشه به پایان رسید.
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب نقد فیلم مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست (Spider-Man: No Way Home) را بخوانید.
اما در نمایشنامه «همیلتون»، بُر هرگز به عنوان یک آدم کاملاً بد نشان داده نمیشود. او نیز درست مانند همیلتون، رویای ساختن آمریکایی بهتر را در سر دارد و برای رسیدن به این آرزو تلاش میکند؛ اما روش برخورد او با رویدادهاست که زندگیاش را به سوی نابودی میکشاند. بُر فردی باسواد است و حتی استعدادهای بیشتری از همیلتون دارد، اما ترس و کمرویی، او را از پیشرفت بازمیدارد تا جایی که همین عقبافتادگی، باعث به وجود آمدن حسادت و کینه در دل او میشود.
توماس کیل، کارگردان «همیلتون»، با هوشمندی در چند جای نمایش، اشتباهات بُر را به بیننده یادآوری میکند. کیل به خوبی نشان میدهد که انتخابهای همیلتون و بُر، نه تنها بر کار سیاسی، بلکه بر زندگی شخصی آنها نیز اثر گذاشته است. همیلتون با اینکه یتیم بود و در فقر بزرگ شد، اما با شجاعتش دل یک دختر ثروتمند به نام الیزا را به دست میآورد. در مقابل، آرون بُر در میان اشتباهات پیاپی زندگیاش، با یک زن متأهل رابطه برقرار میکند.
نقطه مشترک این دو، عشق است. هر دو، همیلتون و بُر، معشوق خود را دوست دارند؛ اما حتی در شیوه عشقورزی نیز مرزهای نامرئی و مهمی بین آنها وجود دارد. همیلتون راه درست عشق را میرود، در حالی که بُر حتی در دوستداشتن نیز راه نادرست را انتخاب میکند.

در این نمایش، یک انتخاب جالب و غیرمنتظره وجود دارد: شخصیتهای تاریخی دقیقاً شبیه به ظاهر واقعی خودشان نیستند! برای مثال، جورج واشنگتن با آن هیکل درشت و رنگ پوستش، اصلاً شبیه نسخه واقعی خودش نیست و وضعیت توماس جفرسون از این هم کمتر شبیه است! اما این تفاوتها اصلاً باعث سردرگمی بیننده نمیشود. این هنر کارگردان، آقای کیل، است که داستان را آنقدر منسجم و جذاب روایت میکند که تماشاگر فرصت نمیکند به تفاوت چهره بازیگران و شخصیتهای واقعی فکر کند. لحن روایت در طول نمایش یکنواخت نیست و بسته به موقعیت تغییر میکند. به همین دلیل، حتی وقتی توماس جفرسون و آلکساندر همیلتون شروع به رپ خواندن میکنند، بیننده غافلگیر میشود اما فرصت فکر کردن به عجیب بودن این صحنه را پیدا نمیکند. البته بخش رپ خواندن، خودش یکی از جذابترین قسمتهای نمایش است!
مقاله نقد و بررسی فیلم آخرین دوئل (The Last Duel) حاوی اطلاعات جامعی است.
بیشک، صحبت کردن درباره نمایش «همیلتون» بدون اشاره به قطعات موزیکال آن، کاری ناقص خواهد بود. میتوان گفت موسیقی در این نمایش در بالاترین سطح ممکن اجرا شده است. متن نمایش «همیلتون» که نزدیک به سه ساعت طول میکشد، تاریخ آمریکا را به شکل شعر روایت میکند و حتی برای یک لحظه هم از این سبک خارج نمیشود. آهنگهایی که برای این اشعار ساخته شدهاند، فوقالعاده و بهیادماندنی هستند و مطمئناً بسیاری از آنها در ذهن تماشاگران باقی میماند. قطعههایی مثل «من شانسم را از دست نمیدهم!» و همچنین آهنگهایی مانند قطعهای که جورج واشنگتن درباره روزگار سخت و پرتنش آمریکا میخواند.
برای گسترش دانش خود، به مقاله نقد فیلم پروژه آدام (The Adam Project) سر بزنید.

طراحى صحنه و نورپردازى از ديگر نقاط قوت درخشان نمايش «همیلتون» هستند. يکى از نکات بسيار مهم در تئاتر، هماهنگى و ارتباط ميان صحنه و بازيگران است. اين ويژگى در «همیلتون» به شکلى عالى ديده مىشود، حتى جزئىترين عناصر صحنه نيز در خدمت پيشبرد داستان و حمايت از بازيگران قرار دارند و مىتوانند درسى ارزشمند براى علاقهمندان تئاتر و طراحى صحنه باشند.
برای مطالعه بیشتر، به مصاحبه گلشیفته فراهانی با نیویورک تایمز/ همانقدر که جدی ام یک دلقک هم هستم! سری سر بزنید.
بازى بازيگران نمايش «همیلتون» نيز بىنظير است. از لین مانوئل میراندا که خود نويسنده اثر است گرفته تا بازيگران فرعى مثل فیلیپا سو و کریس جکسون، همگى عملکرد درخشانى داشتهاند و ثابت مىکنند که بازى روى صحنه تئاتر، هميشه يک سر و گردن از اجرا در مقابل دورسينما بالاتر است. اگرچه برخى از اين بازيگران نقشهاى کوتاهى دارند، اما در همان مدت کم نيز بىنظير ظاهر مىشوند.
تماشای «همیلتون» يک لذت ناب هنرى است. اثرى که هم در قالب و هم در محتوا، در بالاترين سطح قرار دارد. مىتوان با آسودگى در فضاى داستان غرق شد و مطمئن بود که تا مدتها تجربه چنين حس خوبى دوباره تکرار نخواهد شد. بايد از دیزنی + تشکر کرد که در زمانهاى که حتّى نمىتوانيم بهترين آثار سينمايى را بر پرده بزرگ ببينيم، يکى از برترين نمايشهاى دهه اخير را به صورت حرفهاى به فيلم سينمايى تبديل کرده و منتشر نموده است.
در صورت علاقهمندی، مطلب نقد و بررسی فیلم «مست عشق» را از دست ندهید.
تماشای «همیلتون» براى دوستداران سينما و تئاتر يک ضرورت است. اثرى که با تلفيق تاريخ و موسيقى و هيپهاپ (!)، روايتى شگفتانگيز از تاريخ آمريکا را در حدود سه ساعت براى بينندگان بازگو مىکند.

متأسفانه چون متنی برای بازنویسی ارائه نکردهاید، امکان انجام این کار وجود ندارد. لطفاً متن مورد نظر خود را قرار دهید تا آن را به زبانی ساده و روان برای شما بازنویسی کنم.
برای گسترش دانش خود، مقاله نقد و بررسی سریال «حرفه ای» با بازی سیروان خسروی را مطالعه کنید.

منتقد: میثم کریمی
این نوشته به طور ویژه برای وبسایت «مووی مگ» تهیه شده است. کپی کردن یا استفاده از این مطلب بدون اشاره به نام منبع و سایت مووی مگ، مجاز نیست و پیگرد قانونی دارد.
به جمع بزرگ دنبالکنندگان مووی مگ در فضای مجازی بپیوندید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً نقد و بررسی فیلم رستاخیزهای ماتریکس (The Matrix Resurrections) را بخوانید.
مقاله نقد و بررسی فیلم بی همه چیز (Without Everything) حاوی اطلاعات جامعی است.
همیلتون (Hamilton)

کارگردان: توماس کِیل
نویسندگان: لین-مانوئل میراند و ران چرنو
بازیگران:
لین-مانوئل میراند در نقش الکساندر همیلتون
دیوید دیگز در نقش مارکی دو لافایت و توماس جفرسون
فیلیپا سو در نقش الیزا همیلتون
کریس جکسون در نقش جرج واشنگتن
گونه: نمایش موزیکال
مدت زمان: ۱۶۰ دقیقه
برای گسترش دانش خود، به مقاله نقد و بررسی فیلم هالووین می کشد (Halloween Kills) سر بزنید.
اگر سوالاتی دارید، مقاله نقد و بررسی فیلم پرویز خان به شما کمک خواهد کرد.

