نقد و بررسی فیلم بو می ترسد (Beau Is Afraid)

Beau Is Afraid

فهرست مطالب

اولین واژه‌ای که در فیلم “Beau Is Afraid” با حروف درشت دیده می‌شود، “گناه” است. این فیلم که فضایی شبیه به یک رویای خشمگین و پیچیده دارد، پر از نوشته‌های مختلف است: نامه‌های عاشقانه صمیمی، نشانه‌های تجاری معروف، لیست کالاهای فروشگاه‌های خاص، دیوارنوشته‌های توهین‌آمیز و تابلوهای اخطار. اما آستر، کارگردان فیلم، همانند آثار قبلی‌اش مانند “Hereditary” (۲۰۱۸) که روایتی تلخ از مادری افراطی بود، و “Midsommar” (۲۰۱۹) که در آن یک رابطه عاشقانه نه از سر علاقه، بلکه از روی اجبار ادامه می‌یابد، این بار نیز رنج و ترس درون شخصیت‌هایش را به تصویر می‌کشد. با این حال، در “Beau Is Afraid”، مفهوم گناه به سطح عمیق‌تری ارتقا می‌یابد.

قهرمان داستان، “بو”، مردی یهودی با موهای جوگندمی، چشمانی غمزده، بدنی نامتناسب و شکمی برجسته است که با بازی خالصانه و قابل تحسین “خواکین فینیکس” به زندگی پیوسته. بو، همانطور که از نام فیلم برمی‌آید، از بسیاری چیزها می‌ترسد: از بیماری، از مواد مخدر، از مرگ، از زندگی، از مردان خشن، از زنان جذاب و خیلی چیزهای دیگر. یکی از ویژگی‌های آزاردهنده فیلم این است که گاهی به نظر می‌رسد دارد این شخصیت را مسخره می‌کند، ولی در همان حال می‌خواهد ترس‌هایش را موجه جلوه دهد؛ انگار که از یک طرف او را بیمارگونه مضطرب نشان می‌دهد، و از طرف دیگر می‌گوید که ترسش کاملاً بجا است. اما آنچه بیش از هر چیز برای بو وحشت‌آور است، این است که مبادا افکار شرم‌آورش — از جمله احساسات واقعی‌اش درباره مادری که با قضاوتهای تلخ و عشق شدید اما کنترل‌گرش، تبدیل به مرکز تمام هراس‌های زندگی او شده — برای همه آشکار شود.

Beau Is Afraid

در فیلم، بخشی که زندگی شخصیت “بو” را نشان می‌دهد، با تصاویر سریع و فریادهای بلند یک زن همراه است. حتی در لحظه تولد بو از مادرش، این فریادهای نگران کننده و ناامید شنیده می‌شود. مشخص است که در طول دهه‌های بعدی زندگی این شخصیت نیز، این وضعیت پرآشوب تغییری نکرده و همچنان ادامه یافته است. او با چشمانی آسیبدیده و نگاهی حیران و گمگشته به جهان نگاه می‌کند.

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله نقد و بررسی سریال «حرفه ای» با بازی سیروان خسروی ادامه دهید.

مقاله اولین نقدها و واکنش منتقدان به فیلم «The Little Mermaid» منتشر شد منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره نقد و بررسی سریال سیاه چاله بیابید.

فیلم در واقع چهار روایت جداگانه را پیش می‌برد که هر کدام فضای بصری و حال و هوای خاص خود را دارند و در عین حال، شوک‌های وحشتناک و موقعیت‌های طنزآمیز را با هم ترکیب می‌کنند. این بخش‌های مختلف در نهایت به هم می‌پیوندند و به سیاه‌ترین سفر ممکن تبدیل می‌شوند؛ تأملی درهم‌شکسته درباره گناه، طغیان کودکانه و هراس یک مادر که مرز بین ترس و خنده، رویا و یادآوری، و دنیای واقعی و آشفتگی ذهنی را محو می‌کند.

در طول این سه ساعت پرحادثه اما بی‌عجله، “بو” با اتفاقات زیادی روبرو می‌شود: تعقیب می‌شود، از او دزدی می‌شود، رسوا می‌شود، نزدیک است غرق شود، مورد تیراندازی قرار می‌گیرد، زخمی می‌شود، با ماشین تصادف می‌کند، ربوده می‌شود، به زنجیر کشیده می‌شود، مسموم می‌شود، به قتل متهم می‌شود و بارها فریب می‌خورد و می‌ترسد. این رشته‌ای از رنج‌ها و آزارهاست که تنها وقتی آرامش می‌یابد که ضربه‌ای به سرش وارد می‌شود.

Beau Is Afraid

با این حال، هدف اصلی “بو” کاملاً روشن است، حتی وقتی چیزی برایش باقی نمانده: او می‌خواهد مادر تنهااش، “مونا” را که سال‌هاست او را ندیده، دوباره ببیند. داستان، ما را به دنیایی ویرانه و تاریک می‌برد؛ جایی که هم فضای آخرالزمانی دارد و هم بی‌احساس، و در آن آدم‌های شاد و بی‌خبر، از شکارچیان خشن به راحتی قابل تشخیص نیستند. در طول فیلم، این پرسش برایمان پیش می‌آید که آیا این دنیاست که دیوانه شده یا فقط خود “بو”؟ از آنجایی که تقریباً همه اتفاقات فیلم از دریچه ذهن پرسروصدای “بو” دیده می‌شود، آیا اصلاً فرقی هم می‌کند؟ وقتی سفر او به خاطر دزدیده شدن کلیدهایش، مشکلات دارویی و ورود ناگهانی آدم‌های غریبه به خانه‌اش به تأخیر می‌افتد، نمی‌دانیم که باید کابوس‌ها و دردسرهای “بو” را جدی بگیریم، یا خشم و ناراحتی “مونا” را.

اگر فیلم “وراثت” نشان می‌داد که خانه می‌تواند منبع وحشت باشد، و “میدسامر” ترس را در یک بهشت ظاهری جستجو می‌کرد، به نظر می‌رسد “بو” می‌خواهد مسیر جدیدی را در پیش بگیرد و یک فیلم ترسناک خانوادگی را با یک سفر کابوس‌وار در هم بیامیزد. “بو” مصمم است در زمان مقرر به خانه برگردد تا در مراسم تدفین مادرش حاضر شود. او در این مسیر، از مناطق ترسناک شهری و حومه‌ای عبور می‌کند، از جنگل‌های افسانه‌ای و بیابان‌های پر از موجودات خیالی گذر می‌کند و با آمبولانس، ماشین، کشتی، قایق و… سفرش را ادامه می‌دهد.

برای مطالعه بیشتر، به مصاحبه گلشیفته فراهانی با نیویورک تایمز/ همانقدر که جدی ام یک دلقک هم هستم! سری سر بزنید.

Beau Is Afraid

هر یک از چهار داستان این فیلم، تصویر متفاوتی از خانه را از نگاه “بو” نشان می‌دهد و هر کدام از این تصویرها، نیازهای عمیقی را بیان می‌کنند. این موضوع تصادفی نیست. “بو” پس از فرار از آپارتمان خود، در حالی که آسیب‌های روحی زیادی دیده، به خانه‌ای پناه می‌برد که یک زوج مهربان (آمی رایان و نیتان لین) از او تقریباً به اندازه توجهی که به پسرشان دارند، مراقبت می‌کنند. اما از احساسات آشفته و ساختگی او و از دستبند نامرئی محکومیتی که همچون زنجیری به پایش بسته است، مشخص می‌شود که قهرمان ما فقط یک زندان را با زندانی دیگر عوض کرده است.

در سومین داستان، فیلم “بو” را از این دام نیز رها می‌کند و او را به مسیری پرامیدتر و پرهیجان‌تر هدایت می‌کند. این فقط به خاطر آن نیست که او برای چند دقیقه توانسته بدون ترس و آسیب زنده بماند. نمی‌خواهم جزئیات بیشتری از داستان را فاش کنم، فقط بگویم که این بخش بسیار زیبا و پر از شگفتی فیلم، “بو” را در برابر مناظر خیره‌کننده و باشکوهی قرار می‌دهد (که توسط هنرمندان شیلیایی، کریستوبال لئون و خواکین کوسینا – کارگردانان فیلم “خانه گرگ” – خلق شده است). این بخش نیز تصویری مبهم از خانه را به نمایش می‌گذارد، تصویری از یک شادی خانوادگی که “بو” به ندرت اجازه داشته آن را در ذهن خود تصور کند. این لحظه، دل‌نشین‌ترین بخش فیلم و شاید به همین دلیل، بی‌رحم‌ترین لحظه آن نیز باشد.

“Beau Is Afraid” تأییدی بر استعداد درخشان “آستر” است. این فیلمی بزرگ و بسیار جسورانه است که به نظر می‌رسد هم خودش و هم شخصیت‌هایش را از قوانین معمول فیلمسازی و ژانرهای مرسوم رها کرده و به دنبال کشف چیزی تازه است. اما این انرژی گسترده، در نهایت در تقابل و سپس محدود به یک گفتگوی مدام درباره رابطه مادر و پسر قرار می‌گیرد – ساختاری فرویدی که بیشتر به خاطر کمبود توضیح کافی، حس‌می‌شود تا اینکه رازی را برملا کند.

Beau Is Afraid

فیلم «آستر» در بعضی صحنه‌ها، تصاویر زیبا و به‌یادماندنی را به بیننده نشان می‌دهد. برای مثال، صحنه‌ای از دریایی مه‌آلود که ناگهان به یک برکه آب تبدیل می‌شود، نمادی زیبا از کوچک بودن دنیای «بو» است. اما این فیلم همچنین ما را با فلش‌بک‌هایی سنگین و طولانی روبه‌رو می‌کند که فقط برای نشان دادن وحشتناک بودن مادر ساخته شده‌اند.

فینیکس، در نقش بازیگر، به‌ندرت بازی ضعیفی از خود نشان داده است. در این فیلم نیز رنج و درد او را به‌وضوح و با احساسی عمیق می‌بینیم و او طیف گسترده‌ای از حس‌های مختلف را به خوبی نمایش می‌دهد.

«آستر» معمولاً این ضعف را دارد که شخصیت‌هایش را مانند مهره‌های شطرنج، با تصمیم‌گیری‌های پرتنش، به سوی سرنوشت‌های تلخ پیش می‌برد. این روش در فیلم «Hereditary» بسیار عالی جواب داد و باعث شد ماکت‌های عروسکی که شخصیت اصلی می‌ساخت، به یک نماد دیدنی تبدیل شود. اما در فیلمی مثل «Beau Is Afraid» این روش دیگر آن تأثیر قبلی را ندارد. به نظر می‌رسد «آستر» گاهی بیش از حد کنترل‌گر است و برای رسیدن به یک پایان دیوانه‌وار، دامی پیچیده برای «بو» می‌سازد که در نهایت خودش در آن گرفتار می‌شود.

 
امتیاز: ۶ از ۱۰
منتقد: جاستین چانگ

برای اطلاعات بیشتر، به مقاله نقد و بررسی فیلم هالووین می کشد (Halloween Kills) مراجعه کنید.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه نقد و بررسی فیلم Evil Dead Rise.