فیلم “شاه ریچارد” اثری است که به دو بخش اصلی تقسیم میشود و پر از پیامهای تکراری است. این پیامها معمولاً درباره مخالفت با نژادپرستی و یا ایجاد انگیزه در افراد هستند. فیلم بدون اینکه داستان عمیق و جذابی خلق کند، تنها با بیان حرفهای ساده و سطحی درباره مقابله با تبعیض نژادی و این جمله که “بدون زحمت کشیدن، موفقیتی به دست نمیآید”، بین این دو موضوع سرگردان مانده و زمان را تلف میکند.
بخش مربوط به ایجاد انگیزه را بررسی کنیم.
نیمی از گفتگوهای ریچارد در فیلم، به علاوه نوشتههایی که روی زمین تمرین دیده میشود، سعی دارند این ایده را برسانند که بدون تلاش پیوسته نمیتوان به موفقیت رسید و تمام دستاوردهای ونوس در طول فیلم، نتیجه تلاشی فراتر از حد معمول است. اما این گفتگوها در عمل پشتوانه تصویری ندارند و هیچ صحنهای از تلاش خاص و خارقالعاده ونوس به نمایش گذاشته نمیشود. اگر این فیلم را با اثر درخشانی مثل “شلاق” مقایسه کنیم – که در آن اراده قوی و بیوقفه شخصیت اصلی به موتور محرک داستان تبدیل شده و در صحنههای مختلف، تلاش بیوقفه او به وضوح نشان داده میشود – متوجه میشویم که در “شاه ریچارد” به جز یک صحنه بازی تنیس زیر باران – که آن هم با شوخیهای پدر بیشتر شبیه یک بازی سرگرمکننده است تا یک تمرین سخت و جدی – هیچ نشانهای از اراده استثنایی دختر نوجوان وجود ندارد که موفقیت ناگهانی او در پایان فیلم را قابل باور کند.
برای مطالعه بیشتر، به نقد و بررسی فیلم A Quiet Place: Day One سری سر بزنید.
در صورت علاقهمندی، مطلب نقد و بررسی فصل ششم سریال وایکینگ ها (Vikings) را از دست ندهید.
توصیه میکنیم حتماً مقاله سینگرام – نقد سریال زخم کاری | تماشایی یا طبل توخالی!؟ | می توان از ضعف ها چشم پوشی کرد؟ را مطالعه کنید.
مقاله نقد فیلم مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست (Spider-Man: No Way Home) منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
توصیه میشود به مطالعه مقاله نقد و بررسی سریال خانم میزل شگفت انگیز (The Marvelous Mrs. Maisel) ادامه دهید.
برای مطالعه بیشتر، به نقد و بررسی سریال ملکه گدایان سری سر بزنید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، نقد و بررسی فیلم کیت (Kate) را از دست ندهید.

به نظر میرسد که فیلم میخواهد اینطور نشان دهد که ونوس به طور ذاتی و بدون نیاز به تمرین، در تنیس استعداد دارد و میتواند قهرمان شود. همچنین، فیلم تلاش کرده تا موضوع نفی تبعیض نژادی را مطرح کند، اما این بخش بیشتر از آنکه حالت انگیزشی داشته باشد، به شکلی شعارگونه و تصنعی ارائه شده است. بخش زیادی از حرفهای ریچارد در محکوم کردن تبعیض نژادی است؛ از خاطرات شخصی خودش گرفته تا هشدارهایی که به ونوس میدهد که او در آینده نماینده دختران نوجوان رنگینپوست در مسابقات ورزشی خواهد بود.
با این حال، آنچه در عمل در فیلم دیده میشود، نه رفتار تبعیضآمیز، بلکه همکاری و همراهی سفیدپوستان با ریچارد و خانواده اوست. از مربیان تنیس گرفته تا مددکار اجتماعی و مدیر برنامهها، همه با آنها به شکلی کاملاً عادلانه و برابر برخورد میکنند و هیچ گفتگو یا رفتاری که نشاندهنده تبعیض نژادی باشد از سوی سفیدپوستان دیده نمیشود.
اگر به این موضوع علاقه دارید، نقد و بررسی فیلم سرهنگ ثریا را از دست ندهید.
مقاله نقد و بررسی فیلم خون شد منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
در مسابقه پایانی فیلم نیز، اگرچه برای لحظاتی به نظر میرسد که فضای تبعیض و بازی ناعادلانه حریف مقابل ونوس ایجاد میشود، اما این بخش هم بدون نمایش آشکار تبعیض به پایان میرسد. در عوض، آنچه بیشتر به چشم میآید، ظلم و ستمی است که رنگینپوستان در حق یکدیگر روا میدارند؛ از اوباش مسلح در زمین تمرین گرفته تا زن همسایه و حتی خود ریچارد که به همسرش وفادار نبوده است.
برای گسترش دانش خود، مقاله نقد فیلم پروژه آدام (The Adam Project) را مطالعه کنید.
بدون شک تبعیض نژادی یکی از بزرگترین مشکلات اجتماعی عصر حاضر است، اما وقتی فیلم میخواهد به یک بیانیه صرف علیه تبعیض نژادی در تنیس تبدیل شود، از پرداخت دراماتیک فاصله گرفته و به شکلی شعارزده درمیآید. این مسئله نشان میدهد که فیلم در بیان این موضوع عمق ندارد و مواضع ریچارد نیز بیشتر نمایشی به نظر میرسد.

موضوع مهم دیگر، سختگیریهای ریچارد برای جلوگیری از حضور ونوس در مسابقات حرفهای تنیس است. ریچارد باور داشت که یک نوجوان، هرچند با استعداد درخشان در تنیس، باید مانند همسنوسالانش زندگی عادی داشته باشد و از موفقیت زودهنگام دوری کند؛ چون ممکن است در دام مشکلات اجتماعی گرفتار شود. با این حال، میبینیم که ریچارد در نهایت از موضع خود کوتاه میآید و ونوس بدون هیچ اتفاق ناخوشایندی، به موفقیتهای پیاپی دست پیدا میکند. در این صورت، دلیل آن همه پافشاری و سختگیری او چه بود؟
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره نقد و بررسی فصل چهارم سریال The Boys بیابید.
فیلم از نظر شخصیتپردازی هم نکتهی چشمگیری ندارد. صحنههایی مانند گشتوگذار در میان زبالهها در ابتدای فیلم، کتکخوردن از اشرار، و رفتارهای بیاحترامآمیز همسایهها و همسرش، ریچارد را انسانی درمانده و تحقیرشده نشان میدهد. انگار هویت او در حقیر بودنش خلاصه شده است. دیگر شخصیتها مانند همسر و مربی تنیس هم، جز چند حرکت کوچک، تأثیر خاصی در روند داستان ندارند. بچهها نیز بدون نقش خاصی، فقط در مواقع لازم از جلوی دوربین رد میشوند.

یکی از دشواریهای اصلی در ساخت فیلمهای بر اساس زندگی واقعی، پیدا کردن تعادل درست بین عناصر دراماتیک و وفاداری به واقعیت است. هدف این است که فیلم هم روایتگر رویدادهای زندگی واقعی باشد و هم دارای کشش و جذابیت دراماتیک باشد، تا صرفاً به یک گزارش تصویری یا بازسازی خشک از واقعیت تبدیل نشود.
روش ایدهآل برای این داستان میتوانست این باشد که فیلمساز و نویسنده، با الهام از زندگی خانواده ویلیامز، یک خانواده خاص با شخصیتهای مشخص خلق کنند و داستان زندگی آنان را روایت کنند. این کار به تلاشهای دختران نوجوان رنگینپوست برای قهرمان شدن، حال و هوای دراماتیک و داستانی میبخشید.
در سینمای داستانی، نمیتوان بخش درام و کشش داستانی را فدای نمایش صرف واقعیت کرد. وقتی خود واقعیت به اندازه کافی دارای حس دراماتیک نیست، باید از قدرت تخیل و داستانپردازی کمک گرفت.
منتقد: آرش ملکی
این مطلب بهصورت اختصاصی برای سایت “مووی مگ” نوشته شده است. کپیبرداری از آن تنها با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت موویمگ مجاز است و در غیر این صورت پیگرد قانونی خواهد داشت.
به صفحه اینستاگرام مووی مگ بپیوندید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً نقد و بررسی سریال فالکون و سرباز زمستان (The Falcon and the Winter Soldier) را بخوانید.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره نقد و بررسی فیلم زیر نور کم بیابید.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله نقد و بررسی فیلم بدخیم (Malignant) مراجعه کنید.

