برای فیلمی که قرار است آغازگر یک دنیای سینمایی تازه (DCU) باشد، روایت سبک و شاد جیمز گن از سوپرمن، آن حس یک شروع تازه را به خوبی منتقل نمیکند.
یکی از دلایل این است که این نسخهٔ طنازانه از «مرد پولادین» آنقدر خردمندانه عمل میکند که از تعریف کردن داستان تکراری تولد قهرمان پرهیز میکند. به جای آن که دوباره بگوید چگونه آخرین فرزند سیارهٔ کریپتون به زمین آمد و در مزرعهای در کانزس توسط خانوادهای مهربان بزرگ شد، گن داستانش را سه سال بعد شروع میکند؛ یعنی از وقتی که کلارک کنت (با بازی دیوید کورنسوت که بسیار دوستداشتنی و خوب است) هویت واقعی خود را به جهان نشان داده است.
در این زمان، سه هفته از مداخلهٔ او در یک نزاع جهانی میگذرد، و تنها سه دقیقه از وقتی که برای اولین بار، واقعاً کتک جدی خورده است.
اما درست مانند بسیاری از تلاشهای گن برای کم کردن از شدت جدیت و شکوه خدایگونهٔ فیلمهای دوران زک اسنایدر، تصمیم او برای شروع از میانهٔ ماجرا، کمتر به خاطر آشنایی ما با این قهرمان مشهور است، و بیشتر به این دلیل که ما فراموش کردهایم او واقعاً نمایندهٔ چه چیزی است. گن در اصل میگوید: ما داستان او را بلدیم، اما معنای آن از یادمان رفته است.
این سوپرمن دربارهٔ شروع از صفر نیست؛ بلکه دربارهٔ بازگشت به ریشهها و پیدا کردن راهی تازه برای پیشرفت است.
فیلم “گان” به همان اندازه که سعی دارد گذشته را جبران کند، تلاش میکند خود را در برابر شرایط امروز تعریف کند. این فیلم با شتاب میکوشد شخصیت اصلی خود را در یک قالب جدید دوباره معرفی کند؛ شخصیتی که قدرت فوقالعادهاش در برابر احساسات و ضعفهای انسانیاش کمرنگ میشود، و مهربانی بیچشمداشتش گاهی عجیبترین ویژگی او در میان مردم زمین به نظر میرسد. این سوپرمن جدید، اگرچه کمی لاغرتر به نظر میرسد، هنوز هم میتواند یک ساختمان بلند را بلند کند و با یک سنگ کریپتونایت زمینگیر شود. اما نبود بدبینی در او هم بزرگترین قوت و هم بزرگترین ضعفش است، و صداقت و پاکی باورهایش برای جهانی که پر از نقشههای پشتپرده است، کاملاً غیرعادی مینماید. فیلم گان بیشتر از اینکه شبیه “مرد پولادین” باشد، یادآور فیلم “پدینگتون ۲” است، البته بدون آن داستان منظم و صحنههای اکشن پرزرق و برق.
دنیایی که گان به تصویر میکشد، به رغم فضای شاد و بیقیدِ شبیه به کارتونهای صبحگاهی و طراحی سادهاش (شهر متروپلیس بیشتر در کلیولند فیلمبرداری شده تا ترکیبی از یک محلهٔ معمولی و یک شهر بزرگ به نظر برسد)، دنیایی است که به گفتهٔ سازنده، ما آن را به خوبی درک خواهیم کرد. این شاید عجیبترین فیلم ابرقهرامی باشد که این کارگردان تا به حال ساخته است (پدر و مادر سوپرمن در این فیلم حتی از آن کوسهٔ انساننمای فیلم “جوخهٔ خودکشی” که در نجات جهان کمک کرد، کارتونیتر هستند).
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله نقدی بر سریال افعی تهران؛ زهرکاری! مراجعه کنید.

در یک نگاه، سوپرمن مانند یک مهاجر بدون مدارک قانونی است که به قهرمانی برای حل مشکلات آمریکا تبدیل میشود. در مقابل او، یک میلیاردر تکنوکرات قرار دارد که نقش منفی داستان را بازی میکند. این شخصیت شرور، باور ندارد کسی با این اندازه قدرت بتواند نیکقلب باشد و آشکارا سوپرمن را متهم میکند که «مردم را فریب میدهد». از طرفی دیگر، لکس لوتر دنیایی کوچک در ابعاد دیگر میسازد تا دوستدخترهای سابقش را در آن زندانی کند. او همچنین با استفاده از گروهی از میمونهایی که به خدمت گرفته، تبلیغات ضد سوپرمن را در فضای مجازی پخش میکند و افکار مردم را به نفع خود تغییر میدهد. (البته اینکه مردم در این فیلم تا این حد سادهلوح نشان داده میشوند، ممکن است خندهدار به نظر برسد؛ اما هر وقت فیلم نزدیک میشود تا موقعیتها را به طنز یا هجو تبدیل کند، این حالت خشن و تند اثر کمرنگ میشود.)
برای یادگیری پیشرفته، به نقد و بررسی فیلم مورتال کامبت (Mortal Kombat) مراجعه کنید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً نقد و بررسی فیلم مجبوریم را بخوانید.
یکی از بخشهای داستان که به شکل درهمتنیده ولی با ساختاری ناموزون روایت میشود، به سه ابرقهرمان شرکتی (با نام «گروه عدالت») میپردازد که سعی دارند یک هیولای غولپیکر اما به ظاهر بیآزار را مهار کنند؛ هیولایی که در حال نابودی شهر است. بخش دیگری از داستان نیز به درگیری نابرابر بین یک امپراتوری جهانی و همسایه خاورمیانهای آن اختصاص دارد؛ امپراتوری که به فناوریهای پیشرفته مجهز شده، در حالی که کشور کوچکتر در آستانه نابودی کامل قرار دارد.
اگر به این موضوع علاقه دارید، نقد و بررسی فیلم Furiosa: A Mad Max Saga را از دست ندهید.
برای مطالعه بیشتر، به نقد و بررسی فیلم روز ششم سری سر بزنید.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره نقد فیلم موقعیت مهدی بیابید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً نقد و بررسی فیلم مسافر قاچاق (Stowaway) را بخوانید.
برای مطالعه بیشتر، به در رسانه های ایرانی با پرداخت پول درباره فیلم ها نقد مثبت منتشر می شود! سری سر بزنید.
توصیه میکنیم حتماً مقاله نقد و بررسی فیلم هیچکس (Nobody) را مطالعه کنید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، نقد بازی بازگشت (Returnal)؛ شلیک کن و نمیر! را از دست ندهید.

ایجاد این تعادل در هر فیلم پرفروش و بزرگی کار بسیار سختی است، اما وقتی پای ساختن یک دنیای سینمایی جدید در میان باشد، این کار به مراتب دشوارتر میشود. فیلم “گان” مصمم است تا شادی و سبکی را به شخصیت سوپرمن بازگرداند، بدون اینکه از پیامدهای تاریک غیبت او به سادگی عبور کند. با این حال، این فیلم آنقدر درگیر واکنش نشان دادن به دنیایی است که از قبل وجود دارد، که فرصتی برای خلق دنیای منحصر به فرد خودش پیدا نمیکند.
اگر به این موضوع علاقه دارید، نقد فیلم Fantastic Beasts: The Secrets of Dumbledore را از دست ندهید.
سوپرمن بیش از حد سریع، شلوغ و بیتمرکز است و در نتیجه، به جای اینکه یک جریان طبیعی و روان داشته باشد، به یک حس مصنوعی از سرگرمی متکی میشود. فیلم به ایدهها و احساسات زیادی اشاره میکند، اما هیچ کدام را به طور واقعی و کامل توسعه نمیدهد. همچنین، بهترین گروه بازیگری که تا به حال برای این شخصیتها جمع شده بود، در خدمت داستانی قرار میگیرد که خودش نمیداند چقدر باید این شخصیتها را جدی بگیرد.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره نقد بازی Stray بیابید.
در حقیقت، اگر تسلط و اعتماد به نفس بازیگران، به ویژه ریچل بروزناهان، نبود، این فیلم میتوانست یک شکست کامل باشد. لوئیس لین، خبرنگار روزنامه دیلی پلنت، با قرار گذاشتن با نویسندهای به ضعف کلارک کنت، استانداردهای خود را زیر پا میگذارد و با پنهان کردن راز بزرگ او، به اصول حرفهای خود خیانت میکند. شاید او در مورد مداخله سوپرمن در مسائل جهانی تردید داشته باشد، اما کشمکش درونی او در برابر خودداری دوستپسرش از شک کردن به خودش، بسیار جذابتر است. (بروزناهان فقط در چند صحنه محدود ظاهر میشود، اما هر یک از این صحنهها پر از جذابیت و شیمیای است که در بسیاری از فیلمهای ابرقهرمانی دیگر دیده نمیشود.)

از سوی دیگر، سوپرمن برای انتخاب مسیر خود هیچ تردیدی ندارد و بزرگترین تصمیم او در این فیلم، حتی پیش از شروع ماجرا گرفته شده است. این موضوع به گان امکان میدهد تا داستان را نه به عنوان یک مشکل اخلاقی، بلکه بیشتر به عنوان یک چالش عملی نشان دهد. همچنین این فضاسازی به او اجازه میدهد تا فیلم را با صحنههای سرگرمکننده و مفرح پُر کند؛ از جمله گروهی از رباتهای کمکرسان بیعاطفه (با حال!), یک سگ کوچولوی ابرقدرت که باید آموزش دستشویی ببیند (ناز!) و یک زندانی با قابلیت تغییر شکل به نام متامورفو (سبزرنگ!).
بسیاری از این بخشها به تنهایی جذاب و سرگرمکننده هستند، اما در فیلمی که لوئیس لین فقط چند دقیقه حضور معنادار دارد و سوپرمن حتی کمتر از استار-لرد از نظر عاطفی عمق داده شده، سخت است که وقتی یکی از اعضای «تیم عدالت» ناگهان برای مدتی نقش شخصیت اصلی را به عهده میگیرد، احساس بیقراری نکنیم. ادی گاتگی در نقش مستر تریفیک عالی عمل میکند، اما بهتر بود این شخصیت فیلم مخصوص به خود را داشته باشد، نه اینکه این فیلم را تحت تأثیر قرار دهد. به همین شکل، رابطهٔ عشقی آزاردهنده بین خبرنگار جسور جیمی اولسن (اسکایلر گیزوندو) و ایو تشماخر به شدت سادهلوح (سارا سامپایو) شاید در فیلمی که کمتر مصمم به نمایش بهترین ویژگیهای انسانها بود، بهتر جواب میداد.

جالب اینجاست که به نظر من بهترین و خندهدارترین صحنه فیلم، در عین حال سادهترین و زمینیترین بخش آن هم هست. این لحظه در ابتدای فیلم اتفاق میافتد، جایی که لوئیس از دوستپسرش در یک گفتگوی صریح و بیپرده درباره نقش او به عنوان یک صلحطلب جهانی سؤال میپرسد. تضاد بین نگاه واقعبینانه روزنامهنگار و نگاه سادهلوحانه ابرقهرمان، با انرژی که بین دو بازیگر در جریان است، کاملاً هماهنگ است. بازیگر نقش سوپرمن هرگز به این خوبی نبوده، آنجا که شخصیتش در حال فروپاشی است و بازیگر نقش لوئیس نیز هوش و شور و عشقی را نشان میدهد که یادآور بازی هالی هانتر در فیلم “اخبار ساعت هفت” است؛ با این تفاوت که در اینجا باید طوری بازی کند که گویی همزمان با دو مرد کاملاً متفاوت در ارتباط است.
توصیه میشود به مطالعه مقاله نقد و بررسی فیلم آکوامن: قلمرو گمشده (Aquaman and the Lost Kingdom) ادامه دهید.
برای یادگیری پیشرفته، به نقد و بررسی فیلم شهرک مراجعه کنید.
مقاله نقد و بررسی فیلم نیروی تندر (Thunder Force) منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
این صحنه که به شکلی هوشمندانه و پرتنش به این موضوع میپردازد که مهربانی در دنیایی که با خودش چنین بیرحم است چه معنایی میتواند داشته باشد، تنها نبرد بهیادماندنی در یک فیلم اکشن ۲۲۵ میلیون دلاری است که هرگز درک نمیکند چگونه انسانیت سوپرمن را به یک نمایش دیدنی تبدیل کند.
به عنوان نشانهای از ماهیت واکنشی فیلم، سوپرمن واقعاً کار خاصی انجام نمیدهد و بیشتر تلاشهای کارگردان برای نشان دادن دوگانگی درونی این شخصیت، باعث شد آرزو کنم که حتی کمتر از این هم فعالیت میکرد (یک اتفاق غیرمنتظره در بخش پایانی فیلم باعث شد یک ناله ناخودآگاه از من سر بزند). صحنهای که در آن او یک سنجاب را از مرگ نجات میدهد، تقریباً شبیه یک انتقاد شخصی به نظر میرسد و قسمتی که با آهنگ شاد “5 Years Time” از “نوآ اند د ویل” همراه شده، آنقدر از استانداردهای همیشگی کارگردان در انتخاب موسیقی پایینتر است که انگار یک کارگردان معمولی دیگر آن را ساخته است.
مشکل اصلی این است که این اهداف بلندپروازانه از اساس با هم در تضاد هستند و در طول داستانی که بر معرفی انسانیت کلارک به عنوان منبع نهایی قدرت او بنا شده، دائماً یکدیگر را خنثی میکنند. ما سوپرمن را دوست داریم، نه به این خاطر که خوب است، یا به این خاطر که قدرتمند است، بلکه به این خاطر که با وجود قدرتمند بودنش، خوب است. چون با این که شبیه یک خدای چهارشانه و خوشتیپ است، اما دست و پا چلفتی و بامزه است و با این که میتواند داستانی را در اول بزرگترین روزنامه شهر چاپ کند، نویسنده ضعیفی است. چون او از ابتدا از ما بهتر نبوده، اما نور خورشید ما او را آنقدر قدرتمند کرده که حتی وقتی لکس لوتر هر دلیلی برای بدبین بودن به او میدهد، باز هم مهربانی را انتخاب میکند.
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در نقد، بررسی و قیمت گوشی سامسونگ اس 24 اولترا (Galaxy S24 Ultra) پیدا کنید.
کارگردان درست تشخیص داده که مقداری سادهلوحی، کلید جذابیت سوپرمن است، اما در این فیلم این سادهلوحی بیشتر باعث میشود جدیت اتفاقات اطراف کمرنگ به نظر برسد. زنده کردن یک کتاب کمیک و در عین حال دادن روح به آن کار سختی است و سخت است که کارگردان را برای این تلاشش تحسین نکنیم. اما وقتی دنیای اطراف یک مرد هیچ اهمیتی ندارد، سخت است که به پرواز کردن او هم اهمیت بدهی.
توصیه میکنیم حتماً مقاله نقد فیلم مرد خاکستری (The Gray Man) را مطالعه کنید.
امتیاز: 6 از 10
ایندی وایر
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً نقد فیلم Everything Everywhere All at Once (همه چیز همهجا به یکباره) را بخوانید.

